(نردبام اين جهان ما ومنيست /عاقبت اين نردبام افتادنيست
لاجرم آنكس كه بالاترنشست/ استخوانش سخت تر خواهد شكست)
يازده سالم بود اين شعر را در دفتر تاريخم يادداشت كردم تا بعد توي دفتر شعرهام بنويسمش ونگهش دارم....الان داشتم فكر ميكردم
يازده سالگي چه دركي ازاين شعر ميتونه داشته باشه ؟ كلاً خيلي ازين مطالب دارم كه در دفتري هنوزم نگهشون داشتم ! من يازده ساله يا
دوازده يا سيزده و .... چه ارتباطي با اين اشعار ميتوانستم داشته باشم ؟؟؟ الان كه فكر ميكنم ميبينم زهراي كوچك را نميشناسم ، اون روح
واحساس هميشه در ميان همكلاسيها و دوستان و خانواده در اين مورد تنها بود ، پدر، فقط پدر دركش ميكردو خوب عضو يك انجمن ادبي هم بودم
آنجا هم بد نبود. اما آن سن ، سنّ بازي و سربه هواييست نه اين اشعارو احساسات
يكي ديگه از شعرها( آتش بگيرتا كه بداني چه ميكشم/احساس سوختن به تماشا نميشود) شيفته ي اين شعر بودم و هستم.
كودكي بيش نبودم ليكن شايد زود بزرگ شدم ... شايد........